حكيم ابوالقاسم فردوسى

206

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

يارى گستهم - پسر نوذر - به بلخ فرستاد . سپس به اشكش بفرمود تا سپاه و پيل و گنج و درم را به سوى زم ببرد تا سپاه توران نتوانند از پسِ ايشان بيآيند و كار شيران ايران را تباه سازند . آنگاه همهء پهلوانان را برنشاند و كوس رويين بزد و سپاه را براند . و بدين سان كى خسرو با انديشه و هوش و درنگ روان شد ، چرا كه در جنگ ، تيزى پشيمانى مىآورد . چون كى خسرو سپهدار به بيابان رسيد ، آن ساز و برگ سپاه را بديد . در سوى راست سپاه ، خوارزم و دشتى پر از ريگ براى رزم بود . در سوى چپ آن نيز دهستان و آب بسيار بود و در ميان نيز ريگزار و در پيش رو ، افراسياب بود . كى خسرو با رستم و توس و گودرز و گيو و بسيارى از سپاهيان نامدار دلاور بر گِرد آن رزمگاه مىگشت و بيابان و راه و بى راه را مىنگريست . چون كى خسرو از آن سپاه نياى خود آگاه شد ، دلش پر از انديشه گشت زيرا كه سپاه توران با آن مردان پهلوان و ژنده پيلان از آنچه كه او مىپنداشت ، بسيار بيشتر بودند . پس پيرامون سپاه ، كَنده « 1 » بِكَند و در هر سو نگاهبانانى بفرستاد . آنگاه چون شب فرا رسيد ، در آن سوى كنده كه به سوى افراسياب بود ، آب افكند . چون روز فرا رسيد و خورشيد تابان از بخش بره ، سراسر گيتى را بيآراست ، افراسياب - سپهدار تركان - سپاه خود را بديد . ناى رويين زده شد و سپاهيان رده بر كشيدند . همه جا پر از آواز نفير و سپاهيان گشت و همگى كلاههاى آهنين بر سر نهادند . گويى روى زمين از آهن گشته و از آن همه نيزه ، آسمان نيز جوشن بر تن كرده بود . دو شبانروز را هر دو سپاه بدانگونه گذراندند و هيچيك از ايشان را لب نيز نجنبيد . از آن همه سوار و پيادهء هر دو سپاه ، گويى گيتى بسان كوهى از آهن گشته و پوشش آسمان از جوشن شده بود . در پيش هر دو شاه نيز ستاره شناسان ، انديشناك و زيگ « 2 » در دست ، با ستاره‌ياب « 3 » ، راز آسمان را جستجو مىكردند تا ببينند آيا

--> ( 1 ) - كَنده ( كندك ) به پارسى همان خندق را گويند . ( 2 ) - زيگ همان زيج است . ( 3 ) ستاره‌ياب به پارسى اسطرلاب را گويند .